حدودا 4 سال پیش بود.اون اولها که شروع کردم به وبلاگ نوشتن. فکرشو بکنید من یه دختری بودم که هیچی از فضای مجازی نمیدونستم و تازه پام باز شده بود به وبلاگ. اون اوایل چند نفری بیشتر منو نمیخوندن. شاید به اندازه ی انگشت های دو تا دست خواننده ی ثابت داشتم که با همشون دوست شده بودم. هرروز با همشون سلام علیک داشتم و آب میخوردن با خبر بودم... ولی تو همه ی اونا یه نفر بود که با بقیه فرق داشت. یه دختر که از من کوچیکتر بود. گمونم 4 سال . برخلاف بقیه اون منو پیدا کرده بود و برام کامنت میذاشت.
دروغ چرا ؟ اولش زیاد تحویلش نمیگرفتم! من دوست داشتم با بزرگتر از خودم بپرم. اون موقع ها برخلاف الان علاقه ای به طنز نوشتن نداشتم. ولی اون مسخره بازیاش زیاد بود! برا همین اولش جذبم نکرد. چند ماهی رد شد و این دختر قصه ی ما گمونم چند تا وبلاگ عوض کرد! متدش هم اینجوری بود که مثلا نمره علومش رو 18 میشد وبلاگش رو عوض میکرد! به قول خودش با مامانش قهر میکرد وبلاگش رو عوض میکرد! هوای خوزستان آلوده بود وبلاگش رو عوض میکرد! :)) خلاصه سرتون رو درد نیارم! تو این مدت منم میخوندمش و دیدم نه... این با بقیه فرق داره... همه رفتن ولی این همیشه هست! آدمو فراموش نمیکنه... دیدم نه دوسش دارم یه جورایی! :دی
یادم نیست چه امتحانی داشتم ولی خوب یادمه تو وبلاگم کلی قر قر کرده بودم فک کنم همین موقع بود که برام کامنت گذاشته بود امتحانت چطور بود؟ و همین باعث شد من برا اولین بار به یه آدم مجازی شماره ام رو بدم.
از اون روزا ، روزها و ماه ها و سالهای زیادی میگذره... من تو همه ی این مدت اس ام اس های زیادی بهش دادم و ازش گرفتم... تو همه ی اوقات زندگیم... خوشی ها و ناخوشی هام... تولد و عید و عروسی و امتحان و گریه و بدبختی!
هیچ وقت یادم نمیره شب هایی که پشت پنجره ی یاهو مسنجر تا صبح باهاش چت میکردم و صبح تا ظهر هم که خواب بودم خواب چت باهاش رو میدیدم! :))
به جرئت میتونم بگم هیچ بلاگری به اندازه ی اون در جریان ریز وقایع مجازی و غیر مجازی من نیست! چه اسکرین شات هایی که از کامنت دونیم براش فرستادم و برام فرستاده! چه تحلیلات سیاسی و غیر سیاسی ای که از کامنتهای غریبه ها و ناشناس و مزاحم ها باهم داشتیم! الانم چه منشن هایی که اینستا میشه و میشم! :))
به جرئت میتونم بگم هیچ وقت یادم نمیره اولین بار که صداش رو شنیدم و اولین باری که چهره اش رو دیدم...
مطمئنم اگر 50 سال دیگه هم بگذره و من زنده باشم باز هم یادم نمیره بهترین روزهای جوونیم تو مجازی با کی سر شد.
دختری که غم زیاد داشت . ولی تو پست هاش میخندید... دختری که حتی وقتی تو پست هاش نمیخندید بازهم تو پرایوت تلگرام شکلک خنده میذاشت...
از همون روزا اسمش تو گوشی من "فاطمه پ" سیو شده :)) نمیدونم چرا اینجوری سیوش کردم؟ ولی اینو میدونم که هنوز هم هروقت این اسم رو گوشیم میفته لبخند میزنم و پیامش اولین پیامیه که برا من باز میشه :)
+این پست توسط بنده یعنی فخر الزمان الانور بانو نوشته شده :دی
++فاطمه میدونم که جا داشت خیلی بهتر این پست رو بنویسم و از این بابت شرمنده ام ولی خب قول میدم اگه دوباره یه روزی مهمونم کردی جبران کنم :))
+++ کامنتا رو باز میذارم که ثابت کنم همیشه حق با مشتریست! یاد بگیر خانم ! :|
++++ تگ رو هم دوست داشتم اضافه کنم! بله! مشکلیه؟!
+++++ همین دیگه! فاطمه رو دوست داشته باشید اگر نه همتونو شتک میکنم رو دیوار! :/ :))
دو. سه. هشت. وقتی ط دسته دار می نویسد .....
ما را در سایت دو. سه. هشت. وقتی ط دسته دار می نویسد .. دنبال میکنید
برچسب: این پست رو تو بنویس, نویسنده: بازدید: 27 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 22:49